|
خودم و خدام لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم...
|
هرکی قصد کرد بهت خوبی کنه، یکی بزن تو گوشش که اگه روزگاری(!) خواستی جوابشو بدی خود خوری نکنی!
[ دوشنبه 29 اسفند ماه سال 1390 ] [ 8:01 PM ] [ خوده خودم ]
[ نظرات (14) ]
باورم نمیشه "فردا" داره میاد! به همین سادگی!! فرداستا این نکبتی ترینش بود تو این نوزده سال و اندیم! خدارو شکر که آخراشه! ... دلم واسه یه دله سیر "زر مفت" زدن تنگ شده! . همه ی زِرام یا اس ام اسی شدن یا تلفنی یا بهترینش "اینترنتی!"! . میدونی که اینام هر کودوم کلی پولشونه!!
[ پنجشنبه 25 اسفند ماه سال 1390 ] [ 00:50 AM ] [ خوده خودم ]
[ نظرات (10) ]
و هم اکنون: ملت تو کوچه ها در حاله عشق و حال و ما از دیدن مستندهایی که صرفا مختص آنهاست دل و روده یمان بهم میریزد!
. راستی: خب منم میرم یه عالمه ازون تی ان تیای انگری بردز میترکونم!
[ یکشنبه 21 اسفند ماه سال 1390 ] [ 01:03 AM ] [ خوده خودم ]
[ ]
[ شنبه 20 اسفند ماه سال 1390 ] [ 8:51 PM ] [ خوده خودم ]
[ نظرات (14) ]
از وختی یاد گرفتم ادای(!) مهربونارو دربیارم دارم بیشترتر به این نتیجه میرسم که "آدم خوبه جمبه داشته باشه!" ... .. . . . [ شنبه 20 اسفند ماه سال 1390 ] [ 01:27 AM ] [ خوده خودم ]
[ نظرات (12) ]
اولین اس ام اس ارسال شده توسط یکی از دوستانه قدیم بعد از چندین مدت آزگار!: سلام... جان! دلم برات تنگ شده! ... لختی بعد... اس ام اس همان دوستمان: ازت متنفرم:-( . تست هوش: ما جوابشان را چه داده بودیم مگر؟! گزینه ی الف: منم دلم برات تنگ شده عزیزم! گزینه ی به: دل به دل را داره!! گزینه ی جیم: خب حالا چیکار کنم مثلا؟! گزینه ی دال: هیش کدام!
[ جمعه 19 اسفند ماه سال 1390 ] [ 11:44 AM ] [ خوده خودم ]
[ نظرات (11) ]
یکی از بچه های فامیل هس، میبینمش ناخوداگاه دندونام یه جوری میشه! نمیدونم چرا! [ سه شنبه 16 اسفند ماه سال 1390 ] [ 8:00 PM ] [ خوده خودم ]
[ نظرات (12) ]
در روزگاران قدیم در یک معبد قدیمی استاد بزرگی بود که اندیشه های نوینی را درس می داد. در معبد گربه ای بود که هنگام درس دادن استاد سروصدا میکرد و حواس شاگردان را پرت میکرد. استاد إز دست گربه عصبانی شد و دستور داد تا هر وقت کلاس تشکیل میشود، گربه را زندانی کنند. چند سال بعد استاد درگذشت ولی گربه همچنان در طول جلسات استادان دیگر زندانی میشد. بعد إز مدتی گربه هم مرد. مریدان استاد بزرگ گربه دیگری را گرفتند و در هنگام درس اساتید معبد آن را در قفس زندانی کردند. ادامه مطلب میگم تا حالا دقت کردین وختی در نهایته دپرسی و اصاب خوردی میخواین از یه خیابونه بزرگه شولوغ رد شین هیچ ماشینی بهتون نمیزنه؟!!
. راستی:
برای شادی روح پستهایی که در یادداشتهای چرکنویس میمیرند بلند صلوات برفست!!
[ دوشنبه 15 اسفند ماه سال 1390 ] [ 11:32 AM ] [ خوده خودم ]
[ نظرات (11) ]
کاش یه وختایی یکی باشه که وقتی اینجوری ای تو چشات نیگا کنه و حداقل بگه میفهممت... [ سه شنبه 9 اسفند ماه سال 1390 ] [ 6:12 PM ] [ خوده خودم ]
[ ]
به نام خدام... . وقتی میخوان همه ی تورو مال خودشون کنن، همه ی همتو بجز جسمتو! اون وخته که زندانی میشی! دیگه فرقی نمیکنه کدوم وره میله ها وایستاده باشی! زندانی که حتی خودتم حاضر نیستی ازش فرار کنی... ! حالا بشین صب تا شب سیاوش گوش کن! ! 29 دی! |
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||
0div class=li-Sidimg src=_blank